ما عدم هاییم هستی ها نما                              تو وجود مطلقی هستی ما ( مولانا )

یکی از اصطلاحاتی که در عرفان مطرح شده است، وحدت آفاق نام دارد. وحدت آفاق برگرفته و با استناد به سیر آفاق و اسیر انفس است.

برای رسیدن به حقیقت هستی در هر یک از ادیان و مکاتب مختلف، پیشنهادهایی مطرح شده و راهکارهایی تبیین شده است. در عرفان سیر آفاق و سیر انفس یکی از مواردی است که عرفا همواره با آن سر و کار دارند.

سیر آفاق یعنی خارج شدن از خویشتن و تفکر در نظام خلقت و هستی شناسی.

سیر انفس سفر به درون و شناخت خود است ( طی مقاله‌ایی جداگانه به این موضوع خواهیم پرداخت ).

در این میان برخی عرفا سیر آفاق را تا رسیدن به روح و عوالم دیگر ادامه داده‌اند و بر هستی‌شناختی تاکید بیشتری داشتند. البته هستند عرفایی که سیر انفس را مقدم بر سیر آفاق دانسته‌اند. اما آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار خواهیم داد مبحث وحدت آفاق است.

وحدت آفاق مربوط به سیر آفاق می‌شود. آنجایی که عارف با شهود خود به هستی نگاه می‌کند. یعنی از خویشتن فاصله گرفته و نظام خلقت و عظمت را می‌نگرد.

در آن هنگام عارف از تمامی کثرات عبور می‌کند و در پس آن، همه چیز را در وحدت می‌بیند و آنجاست که متوجه می‌شود در سرتاسر هستی فقط یک موجود وجود دارد و او از چنان وحدت و عظمتی برخوردار است که تمامی هر آنچه مشهود است را زیر بال و پر خود دارد. این نگاه فلسفه وجودی وحدت آفاق است.

از این نظر عارف به آن نقطه می‌رسد که آن واحد و هر آنچه او در دل خود دارد، امری قدسی، مقدس و قابل ستایش و پرستیدن است. و او همانی است که همه در هر مرام و مسلک و آیین و مکتب او را صدا می‌زنند؛ یکی الله می‌گوید و دیگری GOD و سومی خدا.

وحدت آفاق پس از سیر آفاقی عیان می‌شود. چرا که آنجا متوجه می‌شویم اول آن‌که خداوند یگانه و مطلق هستی است و دوم آن است که غیر از او همه چیز منجمله هستی و انسان، فانی و معدوم هستند. و نتیجه سوم این است که وجود تمامی موجودات و عالم و هستی، همان هست خداوند است. و در آخر میفهمیم که خودِ عالم هیچگاه دارای هستی نبوده و نیست؛ بلکه تجلی خداوند و نمایان کردن وجود مطلق او در هستی است.

یکی از مواردی که در مقالات قبلی بسیار به آن اشاره و تاکید بسیار زیادی بر آن داشتن، بحث احترام به هستی است. چراکه شخصاً به این موضوع و درک رسیده‌ام که هر آنچه وجود دارد و قابل مشاهده، همان وجود خداوند است؛ خواه خیر باشد خواه شر.

چون هر چیزی که هست بخشی از تجلیات او یا بهتر است بگویم بخشی از وجود اوست.

این نوع نگاه ما به هستی ما را به آن سمت می‌کشاند که نسبت به تمامی موجودات منجمله انسان، حیوان، گیاه و غیره می‌بایست نگاهی داشته باشیم که در آن نگاه، وجود و حضور خداوند را احساس و تجربه کنیم.

احترام به هستی که از ارکان اصلی عرفان است از این دیدگاه نشأت می‌گیرد.

 


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *